السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
224
تفسير الميزان ( فارسي )
نمىشود مگر هر مؤمنى . على به اين مطالب ندا درمىداد تا صدايش گرفته مىشد ، وقتى صدايش مىگرفت ابو هريره برمىخاست و جار مىزد « 1 » . و نيز در همان كتاب از احمد و نسايى از طريق محرز بن ابى هريره از پدرش نقل مىكند كه گفته است : من در آن موقعى كه رسول خدا ( ص ) على را به مكه فرستاد تا برائت را اعلام كند با على بودم و ما دو نفرى ندا مىزديم كه هيچ كس داخل بهشت نمىشود مگر هر فرد مسلمانى ، و هيچ كس حق ندارد عريان طواف كند ، و هر كس كه ميان او و رسول خدا ( ص ) عهدى بوده عهدش تا سرآمد مدتش معتبر است و هيچ مشركى بعد از امسال حق زيارت ندارد ، من آن روز آن قدر جار زدم كه صدايم گرفت « 2 » . مؤلف : از آنچه نقل شد به خوبى به دست مىآيد كه آنچه كه از اين همه روايات در داستان فرستادن على ( ع ) به اعلام برائت و عزل ابى بكر از قول جبرئيل آمده اين است كه جبرئيل گفت : كسى از ناحيه تو پيامى را به مردم نمىرساند جز خودت و يا مردى از خودت . و همچنين جوابى كه رسول خدا ( ص ) به ابى بكر داد در همه روايات اين بود كه فرمود : هيچ كس پيامى از من نمىرساند مگر خودم و يا مردى از خودم . و به هر حال ، پس معلوم شد كه آن وحى و اين كلام رسول خدا ( ص ) مطلق است و مختص به اعلام برائت نيست ، بلكه شامل تمام احكام الهى مىشود ، و هيچ دليلى نه در متون روايات و نه در غير آن يافت نمىشود كه به آن دليل بگوئيم كلام و وحى مزبور مختص به اعلام برائت بوده ، و همچنين مساله منع از طواف با حالت عريان و منع از حج مشركين در سنوات بعد و تعيين مدت عهدهاى مدتدار و بى مدت ، همه اينها احكام الهيه اى بوده كه قرآن آنها را بيان كرده ، پس ديگر چه معنايى دارد كه امر آنها را به ابى بكر ارجاع دهد و يا ابو هريره آنها را به تنهايى جار بزند زمانى كه صداى على ( ع ) گرفته مىشد تا جايى كه كسى صداى ايشان را نمىفهميد . اگر اين معنا جايز بوده چرا براى ابو بكر جايز نباشد ؟ ( و چرا رسول خدا ( ص ) ابو بكر را عزل كرد ؟ ) . آرى ، اينكه بعضى از مفسرين مانند ابن كثير و امثالش گفتهاند « آيه مخصوص به حكم برائت است » مقصودشان در حقيقت توجيه همين روايات بوده ، و لذا گفتهاند : على ( ع ) تنها مامور بوده به اينكه حكم برائت را به اهل جمع برساند نه ساير احكام را ، چون
--> ( 1 ) تفسير المنار ج 10 ص 157 ( 2 ) تفسير المنار ج 10 ص 159